حسابی دیرم شده و تند تند قدم ها مو بلند بلند بر میدارم تا زود تر خودمو به ساختمان شهرداری برسونم. میپیچم تو خیابون بهشت و خودمو میندارم تو پیاده روی سمت شهرداری.

بازم تند تر هروله میکنم و لی لی کنون میرم به سمت ساختمون شهرداری. پیاده رو خلوته و اونقدرایی که تو این ساعت روز انتظار داری آدمها رو نمیبینی که توش وول وول بخورن بهم تنه بزنن و با سرعت این ور اون ور برن.

دوتا دختر خانم زیبا تو رنج سنی هجده تا بیست رو میبینم که خوشحال و خندون از دور بسمت من میان و میگن و شادی میکنن و با صدای بلند با هم گفتگو میکنن. قیافه شون اونقدر واسه اطراف شهرداری جیغ هست که توجهم بهشون جلب بشه و یه خورده بیش از حد لازم نیگاشون کنم .دارن بهم میرسن که به خودم میام و زودی رومو میکنم اون ور.

بهم میرسن و یکیشون ریز نیگایی میکنه و زودی خودشو قایم میکنه.منم لبخندی در جواب نگاهش میزنم و  خیلی بی خیال به راهم ادامه میدم.دارم میرم که صدای پایی رو میشنوم و تا بخودم میام یکی از اون دوتا دختر خانوم  رو میبینم که خودشو بهم میرسونه و فبل از اینکه فرصت کوچیکترین عکس العملی رو داشته باشم لپ مو میکشه با همون سرعتی که اومده بر میگرده و براهش ادامه میده!!!!!!!!

بر میگردم و یه خورده هاج و واج و با تعجب نیگا نیگاش میکنم و کم کم از رو میرم و در حالیکه لپمو با دستم میمالم با تعجب به راهم ادامه میدم. چند نفری هم که از روبرو میان به شکل های مختلفی به اتفاقی که افتاده عکس العمل نشون میدن .یکی میخنده اون یکی سر تکون میده یکی دیگه به من اشاره میکنه و زیر لب با بغل دستیش پچ پچ میکنه و منم دارم به ساختمون شهرداری نزدیک و نزدیک تر میشم.هنوز به شهرداری نرسیدم که صدای دویدن یه بابایی رو پشت سر خودم میشنوم و بنا به مصلحت زودی سرمو میدزدم و عکس العمل نشون میدم ولی با تعجب یه روحانی رو میبینم که نفس نفس میزنه و خودشو بهم میرسونه و میگه:

-          نترس جانم نترس عزیزم!!!خسته نباشین!!

-          سلامت باشین

-          عجب دوره زمونه ای شده !! قبلا آقایون مزاحم خانومها میشدن و حالا خانوم ها مزاحم آقایون میشن!! والا دوره آخر زمونه !!

 

میخندم و واسه شوخی میگم:

-          حاج آقا خوش تیپی همیشه مشکل سازه حاج آقا . تازه مگه فکر میکنی خانومها دل ندارن!!!!

بلند بلند میخنده و میزنه رو شونه ام و میگه:

-          این هم نکته ایست آقا.!! این هم نکته ایست................

 

 

 

v   اتفاقی بود که افتاده بود و به نظرم جالب اومده بود و دوست داشتم تو وبلاگم تعریفش کنم. امیدوارم کسی دال بر این نگذاره که من ادعای خوش تیپیم !!! میشه و یا واسه جلب توجه تعریفش کردم. این حرفا دیگه از ما گذشته........

v      ضمنا علت آپ لود نکردنم هم این بود که مهمون داشتم و دور و برم شلوغ بود و تمرکز نداشتم . همین و همین.........