پشت میزم تو دفتر نشستم و دارم با بازاریاب جدیدمون کلنجار میرم. سعی میکنم تند و سریع و بدون حاشیه کار رو براش توضیح بدم و اونقدرا هم کار بازار یابی هفت گردون رو براش سخت نکنم که بترسه و فرار کنه. تو همین هیر و ویر گوشیم زنگ میزنه.حرفم رو نصفه میزارم و گوشیمو از زیر کاغذ ماغذ هام بیرون میکشم و برش
میدارم و :
- بله؟
- سلام علیکم
- سلام خانوم بفرمایین.
- من شماره شما رو از تو اینترنت برداشتم
- خواهش میکنم در خدمتتون هستم.
- شماره شما جایی بود که همه مشکلاتشونو میگفتن منم زنگ زدم خدمتتون که مشکلم رو بگم...
منم که فکر میکنم حتما واسه آگهی هاش تو هفت گردون مشکلی پیش اومده جواب میدم :
- خواهش میکنم!!
با لهجه غلیظ اصفهانی ادامه میده:
- والا عرضم به حضورتون که چند سالیه که هر بار برای من خواستگار میاد تا دم بعله برون میرسه و بعدش یه دفعه بهم میخوره!!!
- چی گفتین خانوم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
- عرض کردم خدمتتون که چند سالیه که هر بار برای من خواستگار میاد تا دم بعله برون میرسه و بعدش یه دفعه بهم میخوره!!! از یه ماه قبل اومدنشون هم هی هر شب هر شب خواب گربه سیاه میبینم................................
خیلی سعی کنم خودمو کنترل کنم و نزنم زیر خنده و در حالیکه با زور و فشار خودم رو کنترل میکنم بهش میگم:
- خانوم شما باید با خود شماره تلفن و یا ایمیل آدرس تو خود آگهی ها تماس بگیرین . شما با هفت گردون تماس گرفتین...
35 سال از خدا عمر گرفتم ولی تا حالا فالگیری نکردم.!!!! فکر کن .......... من ...... فالگیر ..........هفت گردون ......... یو ها ها ها ها ( از اون خنده شیطانیای خفن)






!!

